شهامتش را داري؟
يك دل سير غرق شدن
درست توي دستهايي كه همراهي كردنت رو فراموش كردن!
من شهامتش رو دارم
جرات بند از بند باز كردن تمام اين انگشتها رو
شجاعت نطفه بستن توي اين همه كابوس رو
جرات يه هم آغوشي توي پيچ و تاب اين رگها رو!
بيا جلو!
نترس!
دستات رو بده به من
من سر اين پيچ! وسط اين برهوت هزارساله
عمريه منتظرم!
agar ham aksi behet goft shahamatesh roo dare bavar nakon...
اين نظر از طرف: rahA در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
in adam ha ..
اين نظر از طرف: rahA در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
Oomadam oomadam!
اين نظر از طرف: Ho-Z در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
جدای از مطالب زیبات طراحی وبلاگت بسیار زیبا است
اين نظر از طرف: روزبه در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
man ke shahamatesh ro nadaram
na - man nemitoonam
اين نظر از طرف: mazux در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
اگر ديدي شهامتش رو نداره وقتت رو تلف نكن. برو سراغ آدم جسور. حالم از آدمهاي محافظه كار به هم مي خوره
اين نظر از طرف: پديده در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
khoda bud!!!!! man haeram!
اين نظر از طرف: cancer در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
یا علی ...
من هم هستم بزن بریم ... ولی با هم ... تنهایی صفا نداره...
اين نظر از طرف: کاپیتان بدون هواپیما در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
من سالهاست که غرق شده ام .. در نگاه تو .....
در وجود تو ...
در حرارت خاطرات گمشده ی با تو بودنم ......
و در همین نزدیکی ..
اين نظر از طرف: ریزگول در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
من دلم واسه عکس هات تنگ شده
اين نظر از طرف: maryam در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
.....:)
يه عمريه منتظرم...
بيا...
داغون شدنت رو ضمانت مي كنم!!!
اين نظر از طرف: مريمي در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
قشنگ می نویسی سان جون.
ولی روزی یه پست زیاده ها. ملت عادت می کنن، توقعوشن می ره بالا. فرض کن تا آخر یه سال باید 365 تا بنویسی! D:
اين نظر از طرف: ! me در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
ابتداي عشق انتهاي انتظار و در ميانه زندگي.........
سکوت سرشار از ناگغته هاست...
حتي اگر تو آنرا نداني....
اين پست تغير کرده است نسبت به قبلي ها.......
نشانه اي از يک تغيير روحي در خود دارد........شايد
اين نظر از طرف: امين در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
و من عمری است منتظر دستان توام ، دستانی که تا مدتها تنها برای من بود ...
اين نظر از طرف: Nargess در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
توان دلتنگی بعدش را ندارم!!
اين نظر از طرف: سرگشته تنها در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
نه دیگه توان منتظر شدن رو ندارم.
دیگه توان غرق شدن در دستانی که همیشه در جایی از راه، من رو میفروشه ندارم...
دیگه توان سیلی کلامش را
صدای خش دارش را
ندارم
و انتظار هیچ چیز را عوض نمیکند... او همین است که من را عذاب میدهد
و من
...
اين نظر از طرف: فری ناز در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
وسوسمون نکن آبجی....این کارها کار شیطونه
اين نظر از طرف: Alireza در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
این صفحهی نظراتت اسم منو به خاطر نمیسپاره. اما مثل خیلی از آدمها بهم امید میده که شمارو به خاطر بسپارم؟ گمانم تو هم همینجوری عمریه فراموش شدی. شایدم کشف شدیم و چیزی نداریم تا باهاش فریبنده و جذاب بمونیم.
اين نظر از طرف: ماما در تاريخ: سهشنبه،24 ژانویه 2007 پست شده.
دیگه جرأت هیچی رو ندارم ، می فهمی ؟ چون به هیچی اعتماد ندارم ! جرأت اعتماد می خواد . .
اين نظر از طرف: shahab در تاريخ: چهارشنبه،25 ژانویه 2007 پست شده.
age barnagarde behemoon bege enghad vaysa ta alaf zire pat sabz sheo joon az koonet darad kheyliii chance ovordiim..............
اين نظر از طرف: adatmikonim در تاريخ: چهارشنبه،25 ژانویه 2007 پست شده.