" /> This Is Me: مارس 2007 Archives

دوشنبه،27 مارس 2007

sun 47
IMG_0035.JPG

گلوي خشك شده من
يادگار آوازهاي خاموش است!
سرت را ميگذاشتي روي شانه من
من سرم را به ديوار تكيه ميدادم
ميخواندي
ميخواندم
نت ها درهم ميشد
آخرش سرفه هاي من بود و خنده هاي تو

راستي نگفته بودم؟
هنوز هم سرم را به همان ديوار تكيه ميدهم!

یکشنبه،26 مارس 2007

sun 46

تا به حال زني در ساحل ديده اي
كه سوسوهاي رو به مرگ نور را
در مشت بسته اش بگيرد
و تمام توانش را در نگاهي خلاصه كند؟
من آن زنم!
مشتم را وا كرده ام
تا تمام نوري كه از لحظه هايم گرفته ام
يك جا
پيشكش كنم!
به تمام نگاه هاي نا تمام ات!

شنبه،25 مارس 2007

sun 45
IMG_0074.JPG

باران كه ميبارد
تمام خط خطي هاي پشت شيشه شسته ميشود
مثل چركاب از دل ناودان بيرون ميپاشد
موج مي اندازد تا وسط گودال پر كرم باغچه
پاي درخت سيب!

مگر درخت سيب به داد قصه هاي من و تو برسد!
تمام چركاب را بالا ميكشد
شكوفه ميدهد
شكوفه هاي صورتي

من آويزان تو ميشوم
تا تو آويزان بالاترين شاخه درخت سيب شوي
همان شاخه بالايي كه از همه صورتي تر است

تو آن جلو
و من
اين پشت
نفس ام را از عطر شكوفه ها حبس كرده ام!
ميداني چرا؟

خاطراتم را بلعيدم
حالا نه تنها پستوهاي تاريك ذهنم
حتي ريه هايم هم بوي تو را دارد.
خودم نوشتم ات
بر شيشه بخار گرفته آن عصر زمستاني...

یکشنبه،19 مارس 2007

sun 44

چمدان ام را بسته ام
تمام تكه هايم را جا ميدهم
يورش هاي ناگهاني افكارم را جا نميدهم
از درز چمدان بيرون ميزند
باز هم لحظه رفتن همه چيز را خراب ميكند!

جا نشدند
نه كتابهايم
نه نوشته هاي پاره پاره ام
نه ماتيك ام !
هيچ كدام جا نشدند

حتي پياده روي هاي جمعه هاي دل انگيز
زير آفتاب از مبدا گريخته
جا نشدند

هر آنچه ماندن ام را توجيه ميكند
جا نشد!

ولي
تمام چيزهايي كه ديگر به من تعلق ندارند جا شدند
مثل تو!

پ.ن: daily chert o pert ام فيلتر شد :(

جمعه،17 مارس 2007

sun 43

بوي عيدي بوي توپ
بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ
با اينا
زمستونو سر ميكنم
با اينا
خستگي مو در ميكنم

خانوم جون نيست كه باز هم قبل از عيد همه نوه نتيجه ها جمع شن دور اون ظرف بزرگ سمنو و همه چشماشون رو ببندن و توي دلشون كلي چيزهاي خوب آرزو كنن!
خانوم جون ديگه نيست. سمنو هم!‌ نوه نتيجه ها هم!
ولي سال نو هر سال مياد! حتي بدون همه اينها!

سال نو مبارك

سه‌شنبه،14 مارس 2007

sun 42

خش خش برگها تمام شد
تمام كودكي هاي امسال را
دفن ميكنم
زير همين ياس بنفش
شايد سال بعد
با پاييزي دوباره،
شكوفه دهد!

دستانم را همان جا چال كردم
- سال پيش -
امسال ياس بنفش برگهايش نيايش وارانه به سوي آسمان كشيده شد
سهم انگشتانم را نديدم در پيچ و تاب شاخه هايش

ولي،
ميدانم سال بعد
تمام آنچه چال كرده ام
با هم
بارور خواهد شد!

دوشنبه،13 مارس 2007

sun 41

شده ام موج سرگشته اي كه خودش را ميكوبد به هر چه مانده!
زخمي تر از اين نميشوم!
صخره ها هم ديگر آن صخره ها نيستند!
با هم طرح دوستي ريخته ايم
دل سپرده اند به آشفتگي هايم!
نميدانستم آدمي كه درد را ميفهمد
دوست داشتني تر جلوه ميكند!

یکشنبه،12 مارس 2007

sun 40
IMG_0071.JPG

انگار توي يك دالان مالامال از پلك هاي دوخته شده راه ميروم!
يكي آمده تمام پلك ها را
با سيم كلفتي به هم دوخته
تا ديدن از يادشان برود!


شنبه،11 مارس 2007

sun 39

حال من بد است!
تو قصه ميگويي! از يكي بود يكي نبودش تا ته همه كلاغهايي كه به خانه نرسيدند!
من بدتر ميشوم. تب ميكنم. ميلرزم.
تو باز هم قصه ميگويي!
كاش باور ميكردي ديگر آن دختر بچه 12 ساله نيستم كه با قصه هاي آخر شب خوابهايش شكفته ميشد! حالا شب ها را بايد به واليوم بخشيد!

سه‌شنبه، 7 مارس 2007

sun 38

حضورهاي چند بعدي ات رو حس نميكنم!‌ همون طوري كه تو بودن هاي مسطح من رو نميبيني!‌ ليوان روي ميز لبه هاش قرمز هست و صورتي!‌جاي ماتيك!‌ من هميشه برق لب ميزنم!‌رنگ نداره!‌ببين!‌
دستام رو ميگيرم جلوت!‌تو ميخندي!‌به زمين و زمان و من ساده!
من توي دلم از هم ميپاشم از اين همه بي خيالي!
ميشيني و ليوان رو از دستم ميگيري و بقيه آبش رو تا ته سر ميكشي!‌من نگاه ميكنم ببينم لباي تو روي كدوم جاي لب،‌روي كدوم رنگ قفل ميشه!‌
دستام يخ كرده!‌ها ميكني توي دستام!‌دستام بيشتر يخ ميكنه!‌
ميدوني!‌بودنت مثل نبودنت شده!‌ نبودنت فاجعه است!‌بودنت هم! اينها توي ذهنم ميگذره!‌
ليوان رو ميذاري روي ميز!‌همون جاي قبلي!
من ميرم چون ديگه حوصله شمردن جاي ماتيك رو روي در و ديوار و لباس و ليوان و بالش و ملافه و دستاي تو ندارم!

دوشنبه، 6 مارس 2007

sun 37
IMG_0342.JPG

من اين طرف ديوار پاهايم را جمع كردم پشت تير چراغ برق
خواستم كلاغ ها لالايي بخوانند تا خوابت آشفته شود
بفهمي!
بفهمي وقتي ريتم دلنواز جايش را خراش هاي چرك آلود ميدهد
تمام روياها از هم فرو ميپاشد!

یکشنبه، 5 مارس 2007

sun 36

تو خوابي ! مثل هميشه
هر روز صبح كه من پا پس ميكشم
پاورچين پاورچين تا كمد و شير دستشويي
و حتي آن قهوه جوش!
تو خوابي!
توي زرده تخم مرغ هم خوابي!
توي يادداشت هاي روي در يخچال هم خوابي!
توي پيچاندن دستگيره درهم!

ولي وقتي سر كوچه من را،
دست در دست پسركي كه
تمام شب را براي همين چند لحظه كوتاه
پا به ديوار كوبيده
ميبيني!
بوي تعفن بيداريت تمام محله را برميدارد!

همين است كه دلم ميخواد تا هميشه بالشم را بغل كنم...بخوابم!

پ.ن.1:‌ هنوزم ميشه قرباني اين وحشت منحوس نشد...
پ.ن.2:‌ بخوابيم كورش جان؟ تو هنوز بيداري؟

شنبه، 4 مارس 2007

sun 35

كسي بال اضافي سراغ ندارد؟
ميخواهم لاين هاي اتوبان را از بالا نگاه كنم
بال كنده شده ام روزي
وسط يكي از همين خط هاي كج و معوج
به دست ملعونت، زير چرخهاي اولين تريلي جا ماند!
ميخواهم بگردم
از بين تمام بالها
بال خال دارم را پيدا كنم
با احترام به ديوار اتاقم بياويزم
و هر شب وسوسه هاي سرخ شنيدنت را دور سازم

جمعه، 3 مارس 2007

sun 34
IMG_0354.JPG

خط كشي ها تمامي ندارد
از اين سر خيابان تا ته آن پيچ عاشق!
من اين وسط ايستاده ام ،‌ مقصدم را ميگويم
و هيچ تنابنده اي مقصد مرا آن طور كه تو ميشناسي،‌نميشناسد
همه شانه بالا مي اندازند
نگاهي ميكنند و ميگذرند!
و من اينجا تا عبور دوباره تو منتظر ميمانم
ميداني نگراني ام از چيست؟
اينكه تو هم مقصدت را عوض كرده باشي!