" /> This Is Me: آوریل 2007 Archives

یکشنبه،30 آوریل 2007

sun 68
IMG_0866.jpg

خاطراتم تكه تكه شده اند
نه به افكارم اطمينان دارم
نه به موجوديت خاطرات ام
فقط ميدانم آن ته
چند شاپرك بي نفس، بالهايشان را بيهوده بر هم ميكوبند
شايد باز شود
اين قفل هميشه!

شنبه،29 آوریل 2007

sun 67

ملافه ات را چنگ ميزني،‌خيال خواب همه ذهنت رو پر كرده و اين قدر تنت خسته هست كه حتي توانايي بستن پلك هاي لعنتي ات رو هم از دست دادي! اين خستگي نميذاره!‌ نميذاره يه دل سير بخوابي و خواب نبيني!‌ خيره ميشي به ديوار رو به روت!‌جايي كه پر از نوستالوژي هاي كپك زده هست!‌عكسهايي كه پشت هم رنگي و سياه و سفيد رديف كردي توي قاب!‌ قاب ذهنت ولي خاليه!‌ خالي از هر تصويري!‌خالي از هر دلخوشي و خالي از هر حسي!
ببين تا كجا وفادار مانده ام!؟!

جمعه،28 آوریل 2007

sun 66
IMG_0967.jpg

پشت اين كوچه باغي ها
هنوز هم زاغك كتاب فارسي قالب پنيرش را به روباه صفت هايي چون تو ميبخشد!
اين طرف
اما
زاغك ها جايشان را به قناري هاي زرد داده اند

سه‌شنبه،25 آوریل 2007

sun 65

دستات كه ميرقصن روي كليد هاي پيانو،‌ آروم،‌ سفيد سفيد سفيد سياه سياه سفيد سياه!
من ريتم دلنواز بند بند انگشت هات رو زمزمه ميكنم... دو دو دو فا......
تو هنوز ميرقصوني!‌من هنوز زمزمه ميكنم!‌ تو نرم و آروم،‌ خيال من رو،‌حواس من رو،‌ تمام ذهنيات من رو ميكشوني توي يه مشت نت روي سه خطي هاي رو به روت!‌
من توي ذهنم سي بمل ها رو به آغوش ميكشم،‌بي صدا،‌ ناگهاني!
تو هنوز ميرقصوني انگشت هات رو!‌ ولي من انگشت هام رو گچ گرفته ام كه حتي ننويسن!‌
نه از من!‌نه از تو!‌نه از اون نتهاي دلنواز كه تمام لحظه هاي من رو به يك تراژدي ريتميك تبديل كردن!

دوشنبه،24 آوریل 2007

sun 64
IMG_0863.jpg

ميداني
هميشه اين آدمها
با ارزشترينهايت را سگ خور ميكنند!


یکشنبه،23 آوریل 2007

sun 63

يه تيكه مونده
اين ته
از دلت!
اونم مي اندازم جلو سگ!
سگه بو ميكشه! نگاه ميكنه به من! به جاي خالي دلت!
راهش رو كج ميكنه
ميره

شنبه،22 آوریل 2007

sun 62
2.jpg

Hey you, don’t tell me there’s no hope at all
Together we stand, divided we fall

ديگر يادم نيست. آخرين كلمه ها همين بود ديگر؟ بعد تو پيچيدي همراه كوچه كه ميپيچيد و تمام خاطره هاي كودكانه مرا پشت همان ياس بنفش با آن عطر كر كننده اش تا ابد دفن ميكرد.

جمعه،21 آوریل 2007

sun 61

اين جور وقتها كه خوابهاي شبانه از 7 صبح شروع ميشه تا ناكجاي بعداز ظهر! تنها بهونه يه دوش آب گرم هست و يه حوله پيچي حسابي!‌ همون طوري خيس با همون موهايي كه از نوكش آب ميچكه با همون حوله اي كه سفت پيچونديش به خودت كه يه وقت امنيت ات به خطر نيفته!‌ ميري خودت رو گم و گور ميكني زير ملافه!‌ شروع ميكني به لرزيدن. يواش يواش كم ميشه!‌گم ميشه!‌محو ميشه! اين مهم نيست كه تن خسته ات رو دادي دست بالش! اين مهمه كه خود خسته ات رو نميتوني به كسي بسپري!

سه‌شنبه،18 آوریل 2007

sun 60
IMG_0407.JPG

تولدم مبارك!
:)

دوشنبه،17 آوریل 2007

sun 59
IMG_0873.jpg

من هنوزم دستام رو پشت سرم حلقه ميكنم تا يه وقت يه قهرمان ديگه به قصه هاي من اضافه نشه!

یکشنبه،16 آوریل 2007

sun 58
IMG_1583.JPG

خش خش اش تمام نشده
از 5 صبح دارد بهار را بر خلاف جهت هميشگي اش
در اين سراشيبي كوچه
پايين ميراند!
رفتگر محله ما شايد نميداند
بهار سهم من است
از تمام نبودن هاي مكرر ام!

شنبه،15 آوریل 2007

sun 57
IMG_0862.jpg


تا به حال كسي شما را با نگاهش لمس كرده؟
يك لمس عميق
تا ته رگ و پي!

p.s: photo by faroo

جمعه،14 آوریل 2007

sun 56
1.jpg

خواب ديدم
كوير را
با رگه هاي عطش اش
بوي خاك
وسوسه باران
و خودم را
پابرهنه
كشان كشان
در پي هيچ هاي هميشه!

سه‌شنبه،11 آوریل 2007

sun 55

سوفلور* هم ديگه به كار من نمياد!
من اين وسط واسادم
جلوي اين همه چشم
همه ديالوگ هام رو فراموش كردم، سالهاست كه ساكتم
خفه ام
محوام
ولي متعجب!
چون هنوز از تعداد چشمهاي خيره به من بازيگر بازيگوش بازيگردون حناق گرفته چيزي كم نشده!

sun 54
IMG_0036.JPG

" ميدانستند دندان براي تبسم نيز هست
و تنها
بردريدند "

شاملو


دوشنبه،10 آوریل 2007

sun 53
IMG_0859.jpg

عزيز دلك، فرووو خوشكلك، گنجيشك دلت، ميزنه پرك...

پ.ن: :*

یکشنبه، 9 آوریل 2007

sun 52
IMG_0864.jpg

زندگي را دزديديم ولي جايي براي پنهان كردنش نداشتيم
گذاشتيمش سر چهار راه
به كمين نشستيم
ديديم كسي حتي نگاهش هم نميكند!
اين بار هم به كاه دان زده بوديم

شنبه، 8 آوریل 2007

sun 51
6.jpg

بين من و گلهاي آبشار طلايي آويزان شده از اين درخت كاج
تيركمانت آن گنجشك بخت برگشته را نشانه ميرود
هنوز هم
مثل ديروزها
مثل هر روزها!
فقط نميدانم چرا وقتي سنگت به بال كوچك اش ميخورد
دستان من از درد ذق ذق ميكند

جمعه، 7 آوریل 2007

sun 50
IMG_0869.jpg

پنجره بازه. پرده ها ميچرخن و ميرقصن و من بين سفيدي هاشون دنبال اشباح خيالي ميگردم تا اين چند دقيقه باقي مونده تا صبح رو با قصه هاي هزار و يك شب دست سازم ، با خيال خواب بگذرونم. پرده ها ميچرخن و ثابت ميشن و باز هم يه نسيم مياد تا به يه والس ديگه دعوتشون كنه!
من نگاهم رو ميچرخونم بين چين هاي پرده و ميدونم كه اون طرف پشت پنجره زندگي به گونه اي ديگه در جريانه! شايد باز هم بابا بزرگ تارا نون سنگك به دست داره رد ميشه يا گلنوش چكمه هاي قرمزش رو توي چاله هاي آب امتحان ميكنه!‌ شايد هم مهراد پاي تير چراغ برق منتظر ايستاده و شايد تو مثل هميشه از اين كوچه رد نميشي!
كاش ميدونستي من خيلي وقته خودم رو به رقص پرده ها ميسپارم..

سه‌شنبه، 4 آوریل 2007

sun 49
IMG_0847.jpg

دود سيگار ميپيچه! اين آكواريوم كوچيك تر از اوني هست كه تحمل دو تا پك عميق ديگه رو از تو داشته باشه!‌ نفس هاي من خيلي وقته كه كم آمدن!‌ تو دنبال يه چاره باش واسه اين ماهي هاي باقي مونده كه بي فلس هاي رنگيشون دارن اين ته با اين همه دود له له ميزنن!
چشمات رو ميبندي و يه پك ديگه!
هي تو!‌ببين!‌ من ديگه نفس ندارم.... ميشه پات رو از روي ريه هاي من برداري؟

دوشنبه، 3 آوریل 2007

sun 48
IMG_1094.jpg

بايد كه جمله جان شوي تا لايق جانان شوي
گر سوي مستان ميروي مستانه شو مستانه شو!