sun 114

برايش از اطلسي هاي بنفش كه ميگويم گوش اش را ميجسباند به شيشه يخ كرده و چشمانش را ميبندد. لمس هاي ناگهاني اش را نميفهمم!‌ او هم اطسي هاي مرا نميفهمد!
فقط نشسته ايم رو به روي هم تا بگوييم بوده ايم هميشه براي حرفهايي كه رازهاي مگو شده اين روزها!
اين تا هميشه ها هم كسل كننده است! اينكه من درگير آطلسي ها باشم و او درگير شيشه يخ زده!
ها ميكند
انگشت ميكشد
و باز هم ها ميكند
من نگاه ميكنم و انگشتهايم را در هواي اطرافش ميرقصانم!

نظرات

گوش آدم یخ کنه خیلی حس خوبیه :دی

اين نظر از طرف: سانی در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

هان
اطلسی های بنفش ... اخرش اطلسیه یا بنفش
یا اینکه اصلا اطلسیه بنفش چی هست :دی

اين نظر از طرف: mohammad در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

ما زير آيينه ئي بزرگ روزگار ميگذرانيم.
انسان
يكسره آبي ست

اين نظر از طرف: ... در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

باغ بنفشه هاي رنگارنگ را
بوسه هاي يخي را
كشمكش و بگو مگو را
اين اسرار مگو را .
با اين وصف
زندگي در موزه را
ترجيح ميدهم
تا شايد
مجسمه سربازي شوم
ترجيحاً دلير .
خبردار و بي نياز از هورا .

اين نظر از طرف: bamdad در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

I'm not sure why this very post made me shudder while it is more than 28 C degree where I am now!

اين نظر از طرف: Proshat در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

کلی آخرنوشته ات رو دوست داشتم، کلی کولاک بود .. یه جور حسِ اینکه انگار منم کنارت نشسته ام...

اين نظر از طرف: مریم در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

چه دوسش داشتم...

اين نظر از طرف: یاسمن در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

hmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

اين نظر از طرف: bax در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

مي فهمم. واي از اين كسل كننده ها. واي بر تصميمهايي كه براي رهايي از اين كسالت ها مي گيريم.

اين نظر از طرف: پديده در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

شاید از پشت شیشه ی یخ زده
نظاره گر رشد اطلسیست ...

شایان
صحرای رز

اين نظر از طرف: صحرای رز در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

هیچ یک سخنی نگفتند
نه میزبان و نه میهمان و
نه گل های...اطلسی بنفش!
شیشه هم که حرف نمی زند چه رسد که یخ زده هم باشد!

اين نظر از طرف: مری در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

sookoot!

اين نظر از طرف: AilAr در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

az chiz haie bego ke befahme.dark kon.

اين نظر از طرف: --- در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

wow,kheili vaght bod inja naumade bodam,dar morede matlabe 112:adam bayad kheili khodesh ro ziba bedone ke bege axam,faghat janbeye tazeeni dasht!hagh midahim,hagh darid.

اين نظر از طرف: hafez در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

eshtebah goftam,nazar dar morede 111 bod

اين نظر از طرف: hafez در تاريخ: شنبه، 8 ژوئیه 2007 پست شده.

اسمش "ترديد"ه ...نيست؟
رقص انگشتات بايد برای مدتی محوش كرده باشه... نه؟

اين نظر از طرف: iced mountain در تاريخ: یکشنبه، 9 ژوئیه 2007 پست شده.

دورود /

خوشی دستها که کم بیاید ..

چشمها رقص حسادت میکنند ..

به تمام بال زدنهای بی منظور پروانه ی خیس و چسبیده به شیشه ی تنها پنجره این ذهن تیره ..

حیف لحظه ای که خواب رفت ..

و این چشم وامانده ..

همین چشم حسود ..

بیدار شد ..

حیف ..

وقت خوش ././././././././.

اين نظر از طرف: گنجشکک اشی مشی در تاريخ: یکشنبه، 9 ژوئیه 2007 پست شده.

من اگه بودم که سرمو می کوبیدم به شیشه . البته خب ، خوب می دونم که نیستم .

اين نظر از طرف: habib در تاريخ: یکشنبه، 9 ژوئیه 2007 پست شده.

روش کار عوض کن! یه دسته اطلسی بهش بده!

اين نظر از طرف: free thinker در تاريخ: یکشنبه، 9 ژوئیه 2007 پست شده.

نظر شما

(اگر پيش از اين در اين وبلاگ نظري نداده‌ايد، نظر شما قبل از نمايش براي تاييد منتظر ميماند. قبل از تاييد امكان نمايش وجود ندارد. از اينكه منتظر ميمانيد متشكرم.)