sun 121

من با گوشوار فيروزه ام بازي ميكنم تا تو با نگاهت تمام داستان من را به ابتذال بكشي!
بيا!
آخر قصه دست تو!
بباف ببينم بهتر از من چه نقشي ميزني بر اين صفحه هميشه سياه!

نظرات

آمدن.
ماندن.
رفتن.

اشتباه می کردم،
همه چیز
به تو بستگی دارد.

1384.9

اين نظر از طرف: یاسمن در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

این روزها خوب گیر دادی به ابتذال!

اين نظر از طرف: ماکان در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

سان جون جان عزیز! ممنون از لطفت. آقای اوف، سه-چهار روز دیگر، وقتی این دو تا کار مطبوعاتی تمام شود، بر می گردد.

اين نظر از طرف: OldFashion در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

آخر قصه اگر دست من بود لااقل آن كلاغ بدبخت آواره‌ي هميشه نمي‌ماند!

اين نظر از طرف: مانا در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

سبز
قرمز
بنفش
آبي .
نه . !
قلم سفيد را برميدارم
شبرنگ . . .
آنقدر
صفحه را خط خطي ميكنم
كه ديگر
اثري از سياهي نماند .
آنگاه . . .
قلم سياهت را برميدارم
و حالا
بر اين لوح سفيد شبرنگ
مي نويسم ؛
ابتذال
پايان محدوديتها نيست
« پايان دادن به محدوديتهاست »

اين نظر از طرف: bamdad در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

ابتذال یعنی چی؟
دستان من را به ابتذال بكشي یعنی چی؟
.
یه کم به فکر ما بخبختای بی سواد باش ... !

اين نظر از طرف: mohammad در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

پس چرا چيزي نگفتي سان؟ بابا من فقط شوخي كردم!

اين نظر از طرف: اسماعيل در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

بلد نیستم بهتر از تو آخر قصه رو ببافم... میفهمی... مجبورم!

اين نظر از طرف: Proshat در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

ma zade shodim baraye tekrar...onam bebafe hich tafavoti nemikone...

اين نظر از طرف: banoyeordibehesht در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

sefid siah ghermes aAbi rish sibil dast cheshm dahan .....sshhh!!! b quiet

اين نظر از طرف: Anonymous در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

گوشواره فيروزه جان مي دهد براي طنازي مادمازل!

اين نظر از طرف: روشنك در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

اینبار کلاغه به خونش می رسه!
مطمئن باش
:)

اين نظر از طرف: free thinker در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

goshvareye firooze vase ye safheye siyah kafiye

اين نظر از طرف: 0098 در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

and God created Froyd

اين نظر از طرف: hamoon در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

پیرو کامنتتون :
حرف که زیاد میزنن !
واللا به خدا ما هم این وسط موندیم سفیر و سرگردون!!!
;)

اين نظر از طرف: لاغر در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

بيهودگي وجودت را پر كرده و حتي خيالي براي پايان داستان نداري

اين نظر از طرف: nazli در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

بهترین انتقام فراموشی و بخشش است.

اين نظر از طرف: narcis در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

اخر قصه ديگ صفحه سفيده سفيده مگه اينگه رنگش كرده باشي!

اين نظر از طرف: فاني در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

عاشقم ، آخر قصه را که تو تسلیمی !
...

اين نظر از طرف: ریزگول در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

پایان داستان هرچه باشد باز من ساده تر از آنم که رهایت کنم .

اين نظر از طرف: ماهی بزرگ در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

این قصه رو تو تموم می کنی. خود خودت

اين نظر از طرف: گل پر در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

مثل آخرین باری که اومدم این جا هنوز به همان سادگی ست.دوستش دارم.

اين نظر از طرف: مریم در تاريخ: دوشنبه،17 ژوئیه 2007 پست شده.

شگفتا... عشق من!
اي تو بي همسر از سلام گريه ها
آبستن،

در کشف کدام شب از
آب حيات آمده ايم...
اينسان که در گفتگوي من و خداي
کودکان،
پيرانند و
پيران،
کودکان

اين نظر از طرف: ! در تاريخ: سه‌شنبه،18 ژوئیه 2007 پست شده.

akhare ghesseye man jelde ketabe

اين نظر از طرف: شقایق در تاريخ: سه‌شنبه،18 ژوئیه 2007 پست شده.

فیروزه میخواهم.

اين نظر از طرف: کارتاژ در تاريخ: پنجشنبه،20 ژوئیه 2007 پست شده.

دختر من عاشق این شدما. هی میام می خونم هی ذوق می کنمX:

اين نظر از طرف: ئه سرین در تاريخ: سه‌شنبه،25 ژوئیه 2007 پست شده.

نظر شما

(اگر پيش از اين در اين وبلاگ نظري نداده‌ايد، نظر شما قبل از نمايش براي تاييد منتظر ميماند. قبل از تاييد امكان نمايش وجود ندارد. از اينكه منتظر ميمانيد متشكرم.)