ايستادم. لبهی هر چيز بُرنده. لبه ی هر چيز باز به پرتگاهی پُر از چيزهای بُرنده. ايستادم. هر چيز بُرنده ايستاده. از خود خم شدم. ايستادم روی بريدگی های خويش. ايستادم روی پرتگاه های خويش. و تکيه دادم بيرحمانه به برندگی های خويش. آفتاب نبود؛ نه ستاره نه ماه. شبنم های تاريک روی تيغِ برگ ها. آنجا زنی بود. آنجا زنی با گريه های خويش تاريکی را می بريد. آنجا گريه ای خيانت می کرد. آنجا کسی تف می کرد. با تمام بريدگی هايم کسی مرا تف می کرد. آنجا دامنی افتاده روی تاريکی. آنجا پدری تف می کند به زندگی خويش. آنجا راه می بريدم به تاريکی. کسی تاريکی را قطعه قطعه می کرد. کسی به تاريکی من تف می کرد. کسی مرا تف کرد به انتهای تاريکی. دامنت را بپوش. با بريدگی هايم برهنه ترم. بر لبه ی پرتگاه تاريک ترم. با هر چيز تيز، با لبه ی برنده ی هر چيز تيز راه می بُرم به تاريکی. دامنت را بپوش. قيمت هر چيز در تاريکی ارزانتر. صدايم نکن. بگذار بترسم. بر لبه ی اين همه بريدگی تنهاتر. قيمت ترس در انتهای تاريکی است. دامنت را بپوش. در روز برهنه تری تا به تاريکی. تو با دشنه زاده شدی، من با بريدگی. تمام شيشه های شکسته، تمام شيشه های نوک تيز راه می زنند بر من. آنجا کسی گريه می کند. دامنش را می پوشد و گريه می کند. مردی کنار شلوارش ايستاده. ترس روی لبه ی چاقو ايستاده. تاريکی از زيپ شلوار بالا می رود. من از پرتگاه پايين می روم. من از شيشه های لب تيز پايين می روم . آنجا کسی می خندد. دامن از خنده بالا می رود. زيپ از خنده بالا می رود. تاريکی پرت می شود. ته پرتگاه پر از بريدگی های تهِ هر چيز. صدايم را نمی شنويد.
پرتگاه.رضا قاسمي
پرتگاه!
تاريكي... چيز برنده .. تف ..
اين نظر از طرف: . در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
nakhondamesh sunjoon...mikhonamesh ketabesho
اين نظر از طرف: nazaninkazemi در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
پیش این همه چیز برنده وایستادی چیزیت که نشد ... !
اين نظر از طرف: mohammad در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
خواسته هاي نابجايش
عرق بر پيشاني
سنگ سرد
مي آورد .
من بند شلوارم را چسبيده ام
و همچنان
مقاومت ميكنم
تا كي دوام بياورم
خدا ميداند . !
آه شب با حيا
مرا درياب
كه بي شرمي روز
دارد رسوايم ميكند .
اين نظر از طرف: bamdad در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
این همه چیز تیز !
کسی نیست منو راحتم کنه ؟!
اين نظر از طرف: ریزگول در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
میبینی؟
همه ایستاده اند تا سقوط مرا در آن بریدگی بخندند؟
و من در قهقه هاشان جاودانه می شوم
اين نظر از طرف: free thinker در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
برید ! تیزی اش این ذهن نازک مرا برید . نمی دانم تاریک بود یا خنده ! نه ! نمی دانم !
آن منم و این هم تویی . دیس ایز یو !
حالا کی , کیه ؟! تو فمیدی ؟ من که نه .
اين نظر از طرف: نیکو در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
damaneto beposh
اين نظر از طرف: jesmeezende در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
چه تیز بازیییی هست اینجا
هنوز نفس داری...
این چاقو رو بگیر بیا بالا!
اين نظر از طرف: Jozeph در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
سلام
رضا قاسمي را عاشق ميباشيم !
اين نظر از طرف: tanhaeey در تاريخ: یکشنبه،23 ژوئیه 2007 پست شده.
آی جاست میس یو سو ماچ!
اين نظر از طرف: آیلار در تاريخ: دوشنبه،24 ژوئیه 2007 پست شده.
bebinam daily chert o pert o delete kardii?:((
اين نظر از طرف: Apple در تاريخ: دوشنبه،24 ژوئیه 2007 پست شده.