تاب بسته ايم. از اين سر تا آن سر. اين درخت بيچاره گناهي نكرده بود! ولي ما تاب را بستيم. رويش بالش گذاشتيم تا خط طناب نيفتد و جايش سرخ نشود و به خارش بيفتد و ما زمين و زمان را به پاس اين همه شور بازي لعنت كنيم.
تابستان هم بگذرد اين تاب ميماند. ديگر كسي نيست زيركي هاي كودكانه اش را با بريدن طناب ها نشان دهد. كسي هم نيست از اين طناب هاي پاره شده به هق هق بيفتد و خيال خواب را حرام كند بر تمام خانه!
آخر يك سر اين بازي هميشه لنگ است. لنگ مانده است. از وقتي گفتند دختر كه با پسرها بازي نميكند. ميرود عروسك دستش ميگيرد مينشيند آن بغل قابلمه بازي ميكند! براي مهمان خيالي اش چاي ميريزد و ميشود يك خانم تمام عيار!
موهايم عروسكم رو ميكندم و باز هم وسط هرم تابستان من را از بالاي درخت ميكشيدند پايين و بايد ميخوابيدم تا عصر كه شد باز هم همان خانم تمام عيار باشم كه خميازه نميكشد!
ولي من همان خميازه ها را دوست داشتم. رسيدن به آن بالاترين شاخه را دوست داشتم. جلوي باد نشستن را دوست داشتم.
رقص باد و انگشت هاي تو را لا به لاي موهايم دوست داشتم.
هميشه يك سر اين بازي لنگ است.
حالا من همان خانم تمام عيارم كه ظهرهاي تابستان ميرود روي آن آخرين شاخه بالش اش را ميگذارد و موهايش را پريشان ميكند براي برگها. تاب هم آن پايين با باد بازي ميكند و هم ريتم با پاهاي من اين طرف آن طرف ميشود! ديگر كسي نمي آيد من را پايين بياورد و خميازه هاي عصر را يادم بيندازد.
آخر مهمان خيالي ام خيلي وقت است اين تاب مرا هل نداده!
سلام سان جون، میگم که اون موقعی که اومدم و فحشیدم و دعوادیم رو یادته؟
الان اومدم که بگم که من پشیمونیدم[خجالت] اگه من بمنتم، می آشتی با من؟ [خجالت]
بخوام برات به آفم کجا باید به آفم؟ [خجالت][قلب][نیشخند]
---------
واسه بچه ملام همینو کامنتیدم، خواستم واسه تو یه چی دیگه بکامنتم، حرفم نیومد، گفتم همینو بکامنتمD:
اين نظر از طرف: نمیگم (اگه آشتیدی میگم:D) در تاريخ: 26, 2007 9:47 پست شده.
salam
in postet vaghan ghashang bood
badjoori chasbid
felan
bye
اين نظر از طرف: shahab در تاريخ: 26, 2007 11:01 پست شده.
یاد آن سه شنبه ی پاییزی به خیر که در پارک، می خندی، تاب می خورم، تو می خندی، و تاب می خورد زنی* که فکر کن حالا،می توانست روبروی تو شعر تازه ای باشد، اما، فعلا هلم بده .
علیرضا بازرگان
اين نظر از طرف: مریم در تاريخ: 26, 2007 11:20 پست شده.
فرق گذاشتن و تبعيض بين دختر ها و پسر ها مشكل اصلي دختر هاست كه تا مستقل ميشن، بر عليه اش موضع مي گيرن
اين نظر از طرف: ماکان در تاريخ: 26, 2007 12:11 پست شده.
اصلا فکرشو نمیکردم متاهل باشی خانمی:)
اين نظر از طرف: هزارو یک روزنه در تاريخ: 26, 2007 12:21 پست شده.
پس اون دختره همسایمون که همش بالای درخت بود منم با دوربین دید میزدمش شما بودین :دی
.
تافت هم از همون خونواده ی ژل می باشد ولی تاثیرش مثه ژل نیستااا :دی
اين نظر از طرف: mohammad در تاريخ: 26, 2007 12:26 پست شده.
:)
اين نظر از طرف: صورتک خیالی در تاريخ: 26, 2007 12:28 پست شده.
مهمان خیالی من خیلی وقته با من قهره!
اين نظر از طرف: Proshat در تاريخ: 26, 2007 1:18 پست شده.
اون تابه هنوز سر جاشه ؟
اين نظر از طرف: sibe abi در تاريخ: 26, 2007 1:29 پست شده.
تاب نبسته ایم !
خیالش را هم دیگر ، تاب نمی آوریم ...
:)
اين نظر از طرف: ریزگول در تاريخ: 26, 2007 2:26 پست شده.
pas heech moshkeli nist! rahat shodi dige! zaman ham dust khubist gahi...
اين نظر از طرف: bingala در تاريخ: 26, 2007 3:26 پست شده.
داشتم فکر میکردم...تعجب نکن حالا!منم یه وقتهایی میفکرم!...داشتم فکر میکردم چرا؟چرا دخترها نباید با پسرها بازی کنند؟پس تکلیف این دستهای ملتهب برای ایستادن توی دروازه و گرفتن توپ چی میشه؟!
اين نظر از طرف: Anonymous در تاريخ: 26, 2007 8:46 پست شده.
بالایی منم!
اين نظر از طرف: شانتال در تاريخ: 26, 2007 8:47 پست شده.
بدی خیال همین است...
موقتی است...
تا زمانی که قدرت فریب دادن خود را داشته باشی خوب است...
اما از آن به بعد...
به درد نخواهد خورد...
اين نظر از طرف: یک آرش در تاريخ: 26, 2007 9:11 پست شده.
دورود /
یک فقره فیلم معرفی کرده ایم در سینما لاگ .. به شدت برای شما آشناست .
مخلص کلام .. میبری برام روی دی وی دی رایتش میکنی میفرستی .
تاکید دارم که اینکارو بکنی .
تنکیو هم میکنم از شما . !
وقت خوش ./././././././.
اين نظر از طرف: گنجشکک اشی مشی در تاريخ: 27, 2007 1:22 پست شده.
آدم میاد اینجا یه لبخند یواش می شینه رو لباش ها! هرچقدر هم نوشته لبخندی نباشه
اين نظر از طرف: ئه سرین در تاريخ: 27, 2007 2:00 پست شده.
معررررررررکه بود ....
واقعآ معرکه بود ...
اين نظر از طرف: نازنین در تاريخ: 27, 2007 4:13 پست شده.
تصویرسازیت حرف نداشت عزیز... خیلی حال داد.
یادمه من همیشه نقش دکتر خانواده رو بازی میکردم.
اين نظر از طرف: Jozeph در تاريخ: 27, 2007 8:42 پست شده.
آخيييي باز هم نوستالوژي من و توهم زمان شد. D:
اين نظر از طرف: پديده در تاريخ: 27, 2007 10:41 پست شده.
یه روز دلمو پیدا می کنم
درشو باز می کنم
و همه این نوستالوژیها رو دور میریزم
ازشون خستم
خیلی خستم
نه اصلا یه کار بهتر می کنم
اصلا دنبالش نمیگردم
اگرم اتفاقی دلمو پیدا کنم
با ظرفش میندازم دور
تا حالا صد بار تاریخ مصرفش گذشته
اين نظر از طرف: سیاوش هفت در تاريخ: 27, 2007 3:23 پست شده.
hatta dige barash chaie ham narikhti?
اين نظر از طرف: --- در تاريخ: 27, 2007 4:16 پست شده.
آدرس آر اس اس وبلاگت چیه ؟
اين نظر از طرف: hard abusive در تاريخ: 27, 2007 4:29 پست شده.
و مرا همچنان یاد قدیم و تاب تاب سواری می اندازی
یادش بخیر!
اين نظر از طرف: مری.م در تاريخ: 27, 2007 7:35 پست شده.
سلام
منم دلم تاب میخواد
واقعا کم پیدا شدیا....!
اين نظر از طرف: تنهایی در تاريخ: 28, 2007 9:47 پست شده.
dige be man sar nemizani :(
age weblogam filtere ba .ir
baz koni baz mishehaaa
rasti mibinam ke modele jadid vase axasi peyda kardiiiii
اين نظر از طرف: ali در تاريخ: 28, 2007 11:07 پست شده.
شاعرانه؟!
عاشقانه؟!
مي دانم منصفانه نيست...
که با يک لبخند،
مسير آغاز مي شود...
با يک اشک،
ادامه مي يابد...
و من هميشه دلم براي تاب خوردن با تو تنگ است...
اين نظر از طرف: MaaNoo در تاريخ: 28, 2007 4:57 پست شده.
cheghadr delam tang shode bod bara inja
اين نظر از طرف: nazaninkazemi در تاريخ: 28, 2007 9:47 پست شده.
ما بدهکاریم
به کسانی که صمیمانه ز ما پرسیدند
معذرت می خواهم چندم خرداد است
و نگفتیم
...
اين نظر از طرف: امین منصوری در تاريخ: 29, 2007 12:18 پست شده.
از همون بچگیت هم جونور بودی آخه...
اين نظر از طرف: غریبه در تاريخ: 29, 2007 9:06 پست شده.
great
اين نظر از طرف: 0098 در تاريخ: 29, 2007 10:53 پست شده.
hatman inkaro bokon/vasam befrest: )
اين نظر از طرف: MaaNoo در تاريخ: 29, 2007 2:57 پست شده.
حقیقتا تشویق=d>
اين نظر از طرف: paranoia در تاريخ: 29, 2007 11:58 پست شده.
از بهترین نوشته هات بود
اين نظر از طرف: xak در تاريخ: 30, 2007 3:20 پست شده.
وای وای منم سوار بشم؟
اين نظر از طرف: i_am_me در تاريخ: 30, 2007 7:57 پست شده.
از این نوشته های نوستالژیک دوست داشتنی ... من دلم برای پرواز با دوست خیالی روی تاب تنگ شده
اين نظر از طرف: Golpar در تاريخ: 30, 2007 9:53 پست شده.
delam tang shode barat
harvaght kheili kheili az tah del minevisi , zoodtar delam baray yaddashte badit tang mishe
اين نظر از طرف: لوتوس در تاريخ: 31, 2007 2:11 پست شده.
به سلامتی ...
خوش بگذره
اين نظر از طرف: کاپیتانی بدون هواپیما در تاريخ: 31, 2007 2:35 پست شده.
پس سفر که حسابی خوش بگذره....
راستی نگفتی شماره چند استقلال بازی میکنی؟ دیروز که بازی کردی دقت نکردم
ِD:
اين نظر از طرف: Jozeph در تاريخ: 31, 2007 9:36 پست شده.
اميدوارم مهمان خيالي هيچكس كم پيدا نشه !
اين نظر از طرف: اثر انگشت در تاريخ: 1, 2007 2:48 پست شده.
in jomle akhar marekas
اين نظر از طرف: freethinker در تاريخ: 1, 2007 6:44 پست شده.
من هدفهایم را لابه لای خرت و پرتهای درهم ریخته ی اتاقم گم کرده ام .لطفا کمی مرا راهنمایی کنید!
اين نظر از طرف: ely در تاريخ: 2, 2007 1:21 پست شده.
سلام سان!
هربار رسیدم اینجا فکر کردم کامنت-دانی ندارد!خواندم و رفتم. حالا اتفاقی از روی ابر رد شدم دیدم انگاراشارهای کرد! از این به بعد راه حرف زدن با تو را میدانم: باید از ابرا پرسید!!!(واقعا زحمت کشیدم!!!)
:)
راستی درباره آن سوالت.خوشحال میشوم.میتواند یک تحقیق میدانی هم باشد! اگر دوست داشتی کارهارا به بچهها نشان بدهی چند کتاب به دستت میرسانم.
اين نظر از طرف: نقطه الف در تاريخ: 4, 2007 2:21 پست شده.