حالا ديگر نميزنم زير آواز. چه چه هايمان هنور بادم هست! دستانمان را كه باز ميكرديم و نفس هايمان را حبس ميكرديم و يك دفعه همه دنيا خالي ميشد توي چشمهايمان را هم يادم هست!
صدايت را ولي يادم نيست
شده اي پس زمينه اي كمرنگ از روزگار دلخوشي هاي بي پايان!
و ۵ / دقیقه هایی که کافی نیست برای شکستن همه چیز؟
اين نظر از طرف: من بچه ملا ۲۵ سال دارم در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
آری راست میگوئی
صدایم یادت نیست . !
آخر میدانی
گلویم پر شده از بوی ضمخت خردل
دیگر نه آوازی
نه آغازی .
ولی هنوز همه دنیا صدای توست
توی گوشم
صدائی پر از عطر لطیف یاس .
اين نظر از طرف: bamdad در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
از این پس زمینه های کم رنگ، عجیب دلم می گیره...
اين نظر از طرف: یاسمن در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
:(
اين نظر از طرف: مریم در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
گاهی خوبست هیچ صدایی در گوشت نپیچد...
اين نظر از طرف: Niloufar در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
عجیبه دختره!عجیبه که گاهی واقعا پستهات ثابت میکنه این نیمه ی له شده واقعا نیمه ی له شده ی توست!عین همزاد حسن کچل!
مثلا همین پستت...
اين نظر از طرف: Anonymous در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
mige to hich vaght pas zamine nemishi,mige agaram beshi hichvaght baram mahv o gong nemishi,hamishe be yadet mimonam.
bavar konam harfesh ro?
اين نظر از طرف: hafez در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
salam
mage ghablan avaz mikhondy ?!!
اين نظر از طرف: tanhaeey در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
دورود /
چه خوب که بک گراندت کمرنگه ..
اين نظر از طرف: گنجشکک اشی مشی در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
شده ای لالایی آخر شب
اين نظر از طرف: سحر در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
what a fragile beauty you have in your mind
اين نظر از طرف: ناربانو در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
داشت گریم میگرفت....
چرا بلاگی به این زیبایی کامنت نداره....
که به فکرم رسید مطالب رو تک تک نگاه کنم...
به هر حال...
خیلی عالی بود..
خیلی خیلی...
موفق باشی....
من لینکت کردم...
سالی یک بار هم که شده....قدمی به کلبه من بزن....هر چند ظلمی برای تو باشه....
یا حق
اين نظر از طرف: رضا تریپ تاپ در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
آسمان، آبيتر،
آب آبيتر.
رخت ميشويد رعنا.
برگها ميريزد.
مادرم صبحي ميگفت: موسم دلگيري است.
من به او گفتم: زندگاني سيبي است، گاز بايد زد با پوست.
اين نظر از طرف: مری.م در تاريخ: شنبه،30 سپتامبر 2007 پست شده.
20 20
اين نظر از طرف: milad در تاريخ: دوشنبه، 2 اکتبر 2007 پست شده.