خدا همين بغل نشسته است. اين روزها نزديك تر از قبل به نظر ميرسد. شايد اگر شيشه را وقت عيد از اين همه غبار شسته بوديم ميشد صورتش را به وضوح ديد. ميدانم غمگين است. من هم بودم ديگر به اين همه آفريده نميباليدم!
آن هم اين آفرينشي كه بوي لاشه اش همه دنيا را برداشته!
شايد وقتش رسيده به يك فنجان چاي دعوت اش كنم. با هم گپ بزنيم و بفهميم كجاي كارش لنگ بوده كه حالا ما لنگ لنگان سقوط ميكنيم تا هميشه!
کارش از بیخ و بن غلط بوده عزیز !
اگه دیدیش از طرف من بهش بگو این رسم مردونگی نیست آقای خدا ...
اين نظر از طرف: کرم دندون در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
لنگ لنگان سقوز میکنیم به ته چیزی که سخت می لنگد!!!
ما هنوز هم میخندیم تا همیشه...خنده هامان هم می لنگد سخت....
اين نظر از طرف: Niloufar در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
سقوط*
اين نظر از طرف: Niloufar در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
او آدم نمیشود و به اشتباه خودش اعترفا نخواهد کرد. به جایاش مرا به چای دعوت کن تا بگویم چگونه خدا کور است و چگونه تو خدای شوی تا این همه لاشه را نبینی.
اين نظر از طرف: ساتگین در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
god is dead
اين نظر از طرف: dead در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
midooni gamoon nakonam karesh langbashe
tavaghoesh az noe ma ziade boode
ma az oon heyvane nategh pa faratar nagozashte eim
اين نظر از طرف: Armaghan در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
سلام سانولی جونم. خوبی گلی؟ چه عجب از اینورا؟ چقدر آخه من رو دارم؟ دلم شدیدا تنگیده برات. این طرفها نمیای دیگه؟
اين نظر از طرف: sannaz در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
نمي دونم چي بگم!
اين نظر از طرف: maakaan در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم ... گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم ... گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد! گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.
گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی ... گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟ گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.
گفتم: دیگه روی توبه ندارم ... گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳ ) ::. گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟ گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟ گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم! ... توبه میكنم گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟ گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما .:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن . خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
اين نظر از طرف: Hamed در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
Maybe there was nothing wrong... Maybe it's just us... Maybe He intended it this way
اين نظر از طرف: Proshat در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
akh...are
اين نظر از طرف: banoyeordibehesht در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
chera mige khoda aghae?chon cigar mikeshe?yani in gand kari ro ye zan nemitone dorost karde bashe?
اين نظر از طرف: hafez در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
removed
اين نظر از طرف: پریشان در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
هیچ جای کارش ایراد نداشت . !
شاید
تنها ایرادش این بود که ما را به حال خود رها کرد
افسارمان را دست خودمان داد ،
ما ماندیم و دنیایی پر از زرق و برق
و شهوت خواستن ، مفت
و جنبه ای بسیار ناچیز و کم
و عصیانی اینچنین متعفن و هنگفت.
آری
انسان چوب آزادیش را میخورد .
اين نظر از طرف: bamdad در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
فکر نمی کنی شاید این بوی بد لاشه بوی لاشه خود خدا باشه ؟؟
اين نظر از طرف: روزبه در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
آفریده هایش میان اینهمه لذت به یکباره همه چیز را فراموش کرده اند
و نمی دانند در این میان تنها چیزی که ماندنیست تنهاییشان است !
که در آن تنهایی تنها خداست که حق حضور دارد
و فراموش کردن او یعنی سراسر شکستی که این روزها گریبانگیر ما شده !
یعنی غم
یعنی نا امیدی
یعنی پوچی
یعنی ... !
منم دلم هوای یک گپ مفصل با خدا را کرده
عجیب جایش خالی است ...
اين نظر از طرف: dreams2you در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
والس خوب رقصید که حالا به چای دعوتش کردی؟!
اين نظر از طرف: مونا در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
حتما یه سری دیگرم گذاشته سر کار یه طرف دیگه داره بهشون میرسه....حالا کو تا به ما برسه؟!
--پ.ن: با این پستت بددددددددد حال کردم :)!
خدایا مارو تنها نذار!!!
اين نظر از طرف: مری.م در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
من هم لنگ میزنم و لنگ لنگان زندگی میکنم بوی لاشه نمیدهم در زندگی من سلفور حرف اول را میزند... بگذریم
تنها بودم و بیکار یاد لنگیم افتادم که به خاطرش هنوز به مقصودم نرسیدم بغض کردم به پنجره ی تار اتاقم که سالیانی است غبار و خاک آن را پوشانده خوب که نگریستم خدا را دیدم زل زده بود به لنگیم بلند شدم هر طور بود پنجره را باز کردم و دعوتش کردم گفت دارد شب میشود باید برم فهمیدم بهانه میاورد گفتم سالها بود منتظرت بودم کجا بودی آخر تو خندید و گفت به خاطر این صبرت دعوتت را میپذیرم خوشحال و خندان دویدم میز را در حیاط زیر بزرگترین درخت چیدم آمد با لبخندی زیبا آرام آرام نشست گفتم خدا جان برای عصرانه چه چیزی میل دارید تا بیاورم باز هم خندید و آرام گفت سپاسگذارم فقط یک لیوان آب خنک, کار دارم زود باید برم نوبت بعدی عصرانه ی مفصلی میخورم رفتم لیوان آب را آوردم نشستم و گیرهای زندگیم را برایش گفتم از لنگیدنم گفتم از آن همه آرزوهایی که داشتم و پرپر شدند از او چاره خواستم گفت اگر همیشه من را دعوت کنی تمام گره هایت را باز میکنم لنگی زندگیت را درمان میکنم گفتم چگونه شما را دعوت کنم بلند شد خندید و به راه افتاد که برود گفتم خدا جان دیدی نگفته مرا ترک کردی برگشت خندید و گفت من هر روز عصر از اینجا رد میشوم فقط کافی است آن پنجره خاک گرفته ای اتاقت را پاک کنی آن وقت مرا میبینی و دعوتم میکنی به یک عصرانه مفصل برگشتم و پنجره را دیدم طفلکی راست میگفت سیاه شده بود از خاک و غبار خوشحال شدم خواستم که تشکر کنم اما رفته بود جای پایش معلوم بود ولی خودش نبود
رفتم به سراغ پنجره پاک کردم پاک کردم پاک کردم تا تمیز تمیز شد فردا نزدیک عصر میز را زیر همان درخت بزرگ چیدم و جلوی پنجره اتاقم منتظرش نشستم شب شد و نیامد با خودم گفتم حتمان سرش امشب جایی گرم بود اما فردا باز هم نیامد و پس فردا و هفته ها و ماه ها گذشت ولی دیگر ندیدمش امروز بعد از سالها هنوز میز من آماده است و پنجره ی اتاقم نیز پاک شنیدم که دنبالش میگردی تا او را به فنجانی چای دعوت کنی اگر خدا را دیدی برایش این موضوع را بخوان و بگو او منتظرت است هنوز منتظر است گره اش باز شود لنگیش درمان شود از همه بدتر از آن روز هر وقت که دلم میگیرد و میخواهم گریه کنم اشکم نمیریزد این هم شده غوز بالای غوز دلم لک زده برای بغضم که بترکد و خلاصم کند
--------------------
کلبه ی قشنگی داری یک ماهی میشه نوشته هات رو دنبال میکنم دست به قلم محشری داری که من و با خودش میبره تو آرزوهام
موفق باشی
اين نظر از طرف: محمد خردمند در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
hehe!yani vaghtesh reside mikhad eteraf kone???
اين نظر از طرف: faro0 در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
دانهیل قرمزتون با من!
اين نظر از طرف: Ho در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
felan in adam ja dare vase kesafat kariash
اين نظر از طرف: --- در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
خیلی سخته . موقع گپ و گفت یادت باشه سوال های منم ازش بپرسی
اين نظر از طرف: یانوشکا در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
هووووم.. شاعر می گه:
های های های های
دل تنگ من
پیش دوست پیش دوست
شده لنگ من
ره کجا جانم ره کجا
پای لنگ من
ره کجا ره کجا
پای لنگ من
(اینو باید شجریان بخونه ها!)
اين نظر از طرف: یاسمن در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
پس خدا همسایتونه!ایول!;)
اين نظر از طرف: شانتال در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
اين نزراي تولاني تو بلاگ طو اعثاب منو بحم ميذنه . يكي نيص بگه به تو چه . خول شدم خانم خانما ...خل ... خل تا قبر خل
اين نظر از طرف: ناربانو در تاريخ: جمعه، 6 اکتبر 2007 پست شده.
مثل اینکه همه دارن میزنن تو آب.
اين نظر از طرف: علی در تاريخ: شنبه، 7 اکتبر 2007 پست شده.
fek nakonam, roosh beshe davateto ghabool kone !
اين نظر از طرف: sHevEd در تاريخ: شنبه، 7 اکتبر 2007 پست شده.
توی آیلند (فیلم) ازش می پرسه:
خدا چیه؟
بهش میگه:
تا حالا شده یه چیزی رو بدجوری بخوای، چشم هات رو ببندی و آرزوش رو بکنی؟ اون کسی که محلت نمی گذاره خداست!
اين نظر از طرف: یک آرش در تاريخ: شنبه، 7 اکتبر 2007 پست شده.