دلم اين روزها چيزهاي خنده دار ميخواهد! ديروز لا به لاي كوچه باغي هاي خنك ، وقتي پريا سرش را گرفته بود بالا و ميخواست تكه هاي آبي رنگ و رو رفته آسمان را از بين شاخه هاي پاييز زده پيدا كند، گفتم دلم هوس بوي كيف مدرسه ام را كرده!
وقتي هميشه بوي ساندويچ و ميوه ميداد. بويي كه قاطي ميشد با بوي كاغذهاي كتاب و پاك كن هاي ميوه اي!قاطي ميشد با بوي مداد و خط هاي آبي دفتر. قاطي ميشد با هر چيزي كه آن جا بود و آخرش در كيف را كه باز ميكردي دلهره مشقهاي فردا يك جا سرازير ميشد ته دلت!
دلم عجيب هوس اين بو را دارد!