
همه كتابها رو چيدم روي هم. به اين فكر ميكنم كه چقدر خوب ميشد اين قدر وقت داشتم كه بتونم همه رو توي يك ماه تموم كنم و دوباره كوله قرمزم رو بردارم برم از پله هاي شهركتاب پايين و زير يكي از ميزها قايم شم و يه بسته سيب زميني سرخ كرده و يه ليوان گنده نوشابه بغل دستم باشه و كتابها رو يكي يكي از روي ميزها كش برم و ببرمشون زير ميز و تا ته ته ته همشون رو بخوانم. بعد هم چندتاش رو بدارم برم جلوي صندوق و زل بزنم توي چشم خانمه بي فرهنگه بگم اينها رو ميخوام، در ضمن چند ساعت نشستن من زيري ميز سالن دومتون رو هم حساب كنيد!