sun 196

گلنوش نشسته لبه جدول. پاهايش را تكان ميدهد. كيف صورتي اول مهرش ديگر جيغ هاي پر رنگ نميكشد. انگار يك نفر يك لايه غبار را ماليده باشد روي تمام كيف! گلنوش خسته و خوابالود پاهايش را تكان ميدهد و من از اين طرف پنجره برايش دست تكان ميدهم. سرش را بالا نگه ميداد ولي انگار من را نمي بيند. دلم ميخواهد من هم كنارش آن لبه جدول نشسته باشم و پاهايم را هم ريتم با پاهايش تكان دهم. شايد هم دلم هوس مقنعه كج اش را كرده كه تمام موهايم سيخ سيخ بزند بيرون و حوصله صاف و صوف كردنش را نداشته باشم. ولي من اين طرف شيشه ايستاده ام دارم هنوز هم دست تكان ميدهم و گلنوش سرش را بالا گرفته هنوز هم انگشتان رقصنده من را نميبيند!