پاييز هم تمام ميشود ميرود پي كارش. اين كلاغهاي قارقاروي روي سيم تلفن رو به روي اين پنجره هم ميروند معلوم نيست كجا، اتراق ميكنند! آخرش ما ميمانيم و اين صداي خش خش برگهاي زرد و نارنجي كه يك زماني توي پياده رويي همين حوالي زير پاهايمان طنازي كرده اند!
فكر ميكردم بايد اين روزها معني بيشتري بدهند. يا آهنگي ديگر داشته باشند. حداقل پشت لنز دوربين رنگ ديگري باشند. ولي نبودند. همه چيز به همين كدري هست كه ميبينم!