sun 203

چاره اش اين است كه يك ظرف گنده چيپس بگذاري جلويت ميخكوب شوي به صفحه پنجره و تمام فيلم هايي كه آن پشت توي خيابان در جريان است را زنده و يك جا با همه واقعي بودنش ببيني. مستند از اين بهتر كه عباس آقاي سر كوچه هر روز ميوه هايش را دستمال ميكشد و برق مي اندازد تا خانم همسايه برود ناز و عشوه بيايد و از پشت روسري سبز اش چشم و ابرو بيايد براي عباس آقا!؟
مستند از اين بهتر كه اين تخم سگ هاي همسايه ها به جان هم بيفتند و با دماغهاي شكسته و صورتهاي خونمالي شده هر روز راهي خانه شوند؟
مستند بهتر از اين كه تيركمان برديا گنجشك بخت برگشته سيم هاي تلفن را نشانه رود و پدر هر چه پالس آويزان هست در آورد؟
مستند از اين بهتر كه Flasher هاي اين همسايه رو به رويي شروع به كار كند و دلنگ دولونگ شان هر شب تا 4 صبح به راه باشد و صبح اين فاحشه هاي كوچك و خسته شالگردنهايشان را روي زمين بكشند تا در ماشينشان و بعد بروند تا هفته ديگر؟
مستند از اين بهتر كه من چيپس خوردنم يادم ميرود و همين طور خيره به پنچره و اتفاقات كوچه ميمانم؟