قرار گذاشتيم بادكنك ها را يكي يكي باد كنيم و بيندازيم آن گوشه سرد! ميگفت هواي گرم بادكنك ها را كم باد ميكند. تا روز تولد دوام نمي آورد. بيشتر از آنكه ولع باد كردن بادكنك هاي نقره اي و بنفش را داشته باشيم در انتظار لحظه اي بوديم كه قرار است همگي با هم آرزو كنيم تا او تك نفره شمع هاي روي كيك اش را فوت كند!
ميداني چند سال گذشته؟ از اولين بادكنكهايي كه باد كرديم؟ من هنوز تفاله پاره پاره شده چندتايشان را دارم. تو بزرگ شده اي و دور. با اين فاصله اي سرد كه نميشود ديگر تولدي در كار باشد. يا آرزوهاي دسته جمعي كودكانه! لابد قرار گذاشته اي با خودت تا ته عمرت هيچ وقت تولد نگيري.
شمعي در كار نباشد يا كيكي! يا حتي آرزويي!
ولي من اينجا روزهاي تولدم را با يك كيك قد فنجان و يك شمع راه راه نقره اي بنفش جشن ميگيرم. به جاي همه آرزوي دسته جمعي ميكنم و ميگذارم شمع خودش آب شود. آخر ميداني!! فكر ميكنم همين فوتهاي محكم كار را خراب كرد!