sun 225

گلنوش نشسته توی چهارچوب پنجره طبقه بیست و یک جنوبی. من توی چهارچوب پنجره خانه مان از لابه لای شاخه های لخت زمستان چشمان کودکانه و کنجکاوش را دید میزنم. نگاهش می افتد این پایین. درست فرود می آید لب پنجره اتاق من. همان جایی که دارم انگشت های پای راستم را میرقصانم.
یک ساعت گذشته. گلنوش رفته است. من هنوز توی چهارچوب پنجره ام چمباتمه زده ام. انگشت های پایم را هم ثابت نگه داشته ام. فقط گاهی دستم را فرو میکنم لا به لای موهایم و بیشتر به هم میریزمشان.
آقای اتو کشیده همسایه ماشین اش را کج پارک میکند. پیاده میشود. در عقب را باز میکند. کیف اش را بیرون میکشد و میرود. چند دقیقه بعد با عجله برمیگردد و از توی داشبورد یک جعبه کادو پیچی شده بیرون میکشد. نگاهش به من می افتد. میگویم بیست و یک جنوبی یک پری دریایی دارد که عصرها سرش را بالا میگرید و لب پنجره موهایش را افشان میکند!
میخندد و میرود.
چند دقیقه بعد سر آقای اتو کشیده را میبینم که از پنجره طبقه بیست و یک جنوبی بیرون آمده و به موهایی که افشان نیست فکر میکند!