sun 233

شكرا را سرازير ميكند، دانه هاي شكر روي ميز چوبي پخش ميشود. ميتوان غرق شدن دانه هاي شيرين را در چربي به جا مانده روي ميز تماشا كرد. قاشق را از آن طرف برميداد. خودش را در گودي براق قاشق ورانداز ميكند. قاشق را آرام روي بيني اش ميكشد و دسته قاشق را رها ميكند. قاشق براي چند لحظه بر روي بيني استخواني اش باقي ميماند و با يك نفس ساده تاب ميخورد و با سرعت در فنجان قهوه فرود مي آيد.
لكه هاي قهوه بر روي ميز پاشيده ميشود تا دانه هاي شكر راحت تر در چربي روي ميز حل شوند. انگشت اشاره اش را در لكه هاي قهوه فرو ميبرد و طعم گس قهوه را با انگشت بر روي لبانش مينشاند.