بهمن كه ميرسد انگار يك چيزي همه را زنجير ميكند به ستون دالان خانه خانم جان. به وقتي كه بوي حلوا همه خانه را برداشت. نه به قصد جمعه شبهايي كه رسم بود تا حلوا پزاني در كار باشد و ما يواشكي ناخنك بزنيم به سيني هاي حلوا كه قطار شده روي هره!
انگار صداي هميشگي لا الله الا الله ميپيچد توي گوش همه! انگار تمام دنيا سياه پوش ميشود تا پيكر نحيف خانم جان از توي دالان بگذرد و صداي آژير آمبولانس توي كوچه چرخ بخورد و ما بمانيم با يك دنيا خاطره اي كه نميشود جايي چالش كرد!