sun 241

باد قامتش را خم كرده بود. مثل پروانه اي ميماند كه در سرخي خفه شقف اندام ظريف و خشك خود را بر لاشه صخره ها ميكوبد. شايد خواب ميديدم! خواب بال زدنهاي زني اثيري كه در معلق زدن دودهاي سيگار بي قرار مانده است!