كشوي اول رو باز كردم. اون دفترچه Miss Me Sometimes رو كنار زدم. دو هزاري هاي صاف را از توي پاكت كشيدم بيرون. گذاشتم توي كيف پولي ام. كيف پولي ام رو انداختم توي اون كيف FENDI ام. يه نگاه به در كمدم انداختم. هفته 37! يه عطر جديد ميخوام.
" آينده ات مثل رو به روته! نميدوني توش چه خبره"
يه لبخند كج زدم. اون كفش سفيده كه بغل اش يه ستاره سبز داره و يه خط سبز پايين ترش رو پوشيدم. بندهاش رو گره زدم. در رو كه باز كردم بيرون يخ بود. يخ...سرد...استخوان سوز...
خانم چتري جلوي در دستش روي بوق بود. پريدم بالا. رفتيم باروك. تابلوي Blue Dancers رو خريدم. هنوز چشم ام دنبال اون تابلو گنده هست. خانم چتري قول داده واسه تولد امسالم بخردش!
ميگه به يك شريك سخاوتمند براي خريدن اين كادو تولد نياز داره!
رفتم توي Lemoel. يه پيرهن صورتي و يك كراوات صورتي خريدم. گفتم آدم سالي يه بار آه ميكشه. اون هم بعد از سال تحويل. آقاي Lemoel چپ چپ نگاهم كرد. قبل از اينكه برم اون پشت چهار تا كشو كراوات هاش رو زير و رو كنم.
از سگهاي آقاي مغازه بغلي عكس ميگيرم. طيف طلايي است. يك جورهايي آدم دلش ميخواهد سگ را بچلاند. و محكم بغل اش كند!
برميگردم خانه. عطر نخريده ام. يك عطر جديد! هفته 37 روي در كمد به من دهن كجي ميكند. دو هزاري هاي تا نخورده را برميگردانم سر جايش. شايد هنوز وقت اش نشده يك عطر جديد بخرم!