sun 246

دوست داشتم يك دفعه بزند زير خنده و بگويد همه اش شوخي بوده. يك شوخي كوچك براي ترساندن همه مان! ولي نخنديد. دستش را نياورد جلوي لبهايش بگيرد و ريز ريز بخندد و آخرش با نگاه شيطان اش بگويد شوخي كردم! همه اش براي اين بود تا واكنش شما را ببينم!
ما هم لبخند نزديم و بگوييم چه شوخي بي مزه و زشتي! حرفش هم ميتواند آدم را داغان كند! چه برسد به واقعيت اش كه در لفاف شوخي گم شود!
وقتي هم داشتند مشت مشت خاك ميريختند داخل قبرش كسي دستش را نگرفت جلوي دهانش تا ريز ريز بخندد و بگويد همه اش از يك شوخي شروع شد!