sun 248

جلوي ساعت ايستاده تا به 7 صبح لعنتي سلامي بدهد و برود بندهاي كفش اش راه گره هاي كور بزند و براي خودش جلوي آينه قدي كنار در آرزوي موفقيت كند و خودش را بيندازد درست وسط شلوغي بي دليل هر روز صبح كه از اين سر اتوبان تا آن سر كشيده شده و او را مثل هميشه پشت تمام آدمهاي دنيا معطل نگه ميدارد!