sun 266

خسته، مثل کسی که سالها زیر مشت و لگد مانده ، از این پهلو به آن پهلو میچرخید. سفتی و سختی زمین را به حساب کوفتگی بیش از حدی میگذاشت که سالهاست دارد روی دوشهایش سنگینی میکند. نگاهش به آینه که می افتاد از ورزیدگی عضلاتش دستخوش لذتی میشد که حتی با جرعه های پی در پی شراب هفت ساله و دست ساز آندريانيك قابل تاخت زدن نبود!
ذهنش را از پرسه های ناگهانی نمیتوانست بازدارد. باز هم از این دست به آن دست میغلتید و در خیال خود به گذشته هایی پرتاب میشد که انگار تلی از خاکستر بر رویش پاشیده شده تا آن را برای همیشه زیر سردی خود دفن کند.