sun 289

رفتيم يكي از اون گلدونهاي گنده رو خريديم كه گذاشته بود روي پله آخر توي گلخونه. بعد گفتيم كه دورش رو هم روبان هاي قرمز بپيچن چون ميدونستيم كه اون از روبان قرمز خوشش مياد. با اينكه اون قرمزي وسط اون سبزي برگهاي گلدون داشت يه جوري ميرفت روي اعصاب همه ولي من دو تا دستم رو محكم دور گلدون نگه داشتم كه كسي بهش نگاه چپ نكنه!
آخرش هم تا رسيديم در خونه شون و من گلدون رو دست به دست كردم تا برسه به صاحب اصلي اش يكي انداختش و فقط ديدم كه كه چند تيكه شد و همه اون خاكهاي خيس پخش شد وسط زمين و روبانها شروع كردن توي هوا به رقصيدن! دلم واسه گلدونه بيشتر از دستهاي خون آلود اوني كه انداخته بودش سوخت!