هميشه بود. هر جاي اين پياده روهاي خيالي كه نگاه ميكردي بود. انگار ريشه دوانده باشد زير تمام اين كاشي ها و آسفالتهاي داغ. هر جا كه روزنه اي بود خودش را بيرون ميكشيد. مثل همين عشقه ها پهن ميشد و سراسر دنيا را ميگرفت.
ولي اينكه نميتوانست به درد خودش هم بخورد دردي بود، به درد ما كه بماند...