پ.ن: کافه کاناپه
" />
روی دیوار رو به رو پرتره زنی است به غایت زیبا، آرامش چشم هایش تاملی را انتقال میدهد تا با صبر بیشتر نگاهش کنی. گردن کشیده، شانه های مرمرین و سری که این طور چرخانده، حکایت از غروری سرمست کننده دارد و پایین تر سینه ها که میرود برجستگی بگیرد، پرتره تمام میشود. مثل موجی که هرگز فرو نریزد.
بابوشکا صدایم کن/ مرضیه ستوده
صلا دلم الان يك بالش پف كرده ميخواهد كنار مامان. بعد من هي وول بخورم و مامان غر بزند كه نميگذارم نيم ساعت بخوابد! دلم اصلا غرغرهاي مامان را ميخواهد و بعدش ريسه رفتن خودم را و قايم شدن زير پتو را و خوابهاي ماورايي ظهرهاي يك شنبه را!
خواب، چشاي ورم كرده داغان! يه ليوان گنده چايي با يه تيكه كوچولو از Chunky!
For the past ten years the two of them have been sitting together in a coffee house for many hours each day. is it
a happy marriage? no, just a good coffee
Alfred Polgar

Photo By Me!
کلمنت اتلی به چرچیل: ما برای شرف میجنگیم شما برای پول
چرچیل: هر کسی برای چیزی که نداره میجنگه
Whenever I get gloomy with the state of the world, I think about the arrivals gate at Heathrow Airport. General opinion's starting to make out that we live in a world of hatred and greed, but I don't see that. It seems to me that love is everywhere. Often it's not particularly dignified or newsworthy, but it's always there - fathers and sons, mothers and daughters, husbands and wives, boyfriends, girlfriends, old friends. When the planes hit the Twin Towers, as far as I know none of the phone calls from the people on board were messages of hate or revenge - they were all messages of love. If you look for it, I've got a sneaking suspision love actually is all around
Love Actullay
"صبحانه در تيفاني" رو گذاشتم براي بار دوم ببينم! كتاب خانم دالاوي هم اين طرفم روي تخت بود. خوابم برد! هيچ وقت اين قدر خسته ذهني نبودم كه توي همچين شرايطي خوابم ببره! يه خستگي تمام عيار. دقيقا حسي كه تا به حال تجربه اش نكرده بودم. حس يه آدمي كه هيچ كاري نكرده ولي ذهنش ديگه گنجايش هيچ چيزي رو نداره . نه ذهنش نه روح اش!ديروز خانم كانادا ميگفت كه حس ميكنه يه زن 50 ساله هست و من ديشب حس كردم كه ديگه تا آخر عمر ظرفيت ام تكميل شده! لازم نيست اتفاقي بيفته... لازم نيست دهن ام صاف بشه! لازم نيست كسي كاري كنه يا چيزي بگه... هميشه توي آروم ترين شرايط ممكن براي يك دقيقه اي كه شما وقت ميكنيد به خودتون تنها، تنهاي تنها، فكر كنيد... حس ميكنيد كه ديگه كشش نداريد! تمام هندونه هايي كه توي دستاتون هست و به خاطر خودتون يا هر كس ديگه اي حاضر به زمين گذاشتن اش نيستين رو توي ذهنتون ميذارين زمين و ترجيح ميدين براي سالها بخوابين...توي Miss Me sometimes نوشتم تا اين لحظه به هيچ كدوم از چيزهايي كه بهش ميگن آرزو توي زندگي هر كسي، نرسيدم! و اين اصلا حس خوبي نيست!
تا هميشه مَنات خواهم پرستيد
با هر يكانِ نگاهات
ایلیا دیانوش
خانه ما بالای شهر است
درست همان جایی که پر است از اسمان خراش ها و برج های بلند و بلند تر
محله ی ما ایستگاه مترو ندارد. روبه روی در هر خانه ای ماشین های گران قیمت پارک است و در پارکینگ هایشان هم
محله ی ما پر از درخت و نور است
ان هم نور زرده لامپ 100. ولت یا وات نمیدانم.هیچ وقت هم فرقش را نفهمیدم
خانمهای محله ی ما همیشه عطر های گران قیمت میزنند
محله ی ما همیشه بوی خوب می دهد
قلاده ی سگ های محله ی ما Made in یک جای معروف است که من نمی دانم کجاست ولی حتمآ خود سگها می دانند
صاحبان سگ های محله ی ما به انها یاد داده اند که خیابان جای جیش کردن نیست.در خیابان باید ادم باشی و الا مثل سگ کتک می خوری!! فهمیدی ؟!!!این را صاحبان سگهای محله ی ما میگویند
برای همین محله ی ما همیشه تمیز است. انگار خدا شخصآ وظیفه ی نظافتش را به عهده گرفته است
اینجا کار عیب نیست برای همین خدا خجالت نمی کشد اگر کسی بفهمد که محله ی ما را او تمیز میکند
در محله ی ما در هر خانه ای یک پیانو هم است و یک دریچه که از ان هیچ ازدحامی دیده نمی شود
محله ی ما بسیار خلوت است و بیشتر پروانه دارد تا ادم
پروانه های سفید و براق که فقط در شب بیرون می ایند
مهم ترین دغدغه ی اهالی محل ما وظع اب و هوا است
و اگر هوا بارانی باشد ساکنان محله ی ما می گویند امروز هوا بد است
و نگران می شوند که اگر فردا هم هوا بد باشد ان وقت 2 روز می شود که به پیاده روی نرفته اند
و این برای ساکنین محله ی ما یعنی فاجعه
پوست اهالی محله ی ما همیشه قهوه ای خوش رنگ است و موهایشان همیشه صاف
در اسانسورهای محله ی ما همیشه بوی کرم مرطوب کننده می اید و ایینه هایش برق می زند
در محله ی ما همه چیز برق می زند جز اسمان
خانه ی ما بالا ی شهر است
در همین محله ای که برایتان گفتم
در ان بلند ترین برج
در ان براق ترین
و خوشبو ترین
من یک کتانی گران قیمت دارم
نه به گرانیه ان ماشین ها ی روبه روی در ه خانه ها
نه به گرانی قلاده ی سگ ها.
شاید به گرانی کرم های مرطوب کننده و عطر هایی که خانمها ی محله ی ما به خودشان می زنند
من اخرین روز های هفته کتانی گران قیمت ام را می پوشم و در محله مان راه می روم
محله ی ما بالای شهر است
من بر خلاف جهت محله مان راه میروم
می روم به پایین ترین محله ای که میشود رفت
درست جایی که نشود فرق میان قیمت کتانی های من را و قیمت ادامس اکسل را تشخیص داد
درست جایی که بوی ماهی مانده ی سووشی می اید
و نور سفید مهتابی دارد
و هم پروانه دارد هم مگس
و موهای اهالی اش فرفری و وز است
و هوای خوب یعنی هوای بارانی
و هوای خوب تر یعنی هوای ابری و بارانی
و خیالم راحت است که ایستگاه مترو دارد و می تواند مرا تا دمه مرز محله مان ببرد
من این شهر را دوست دارم
من محله مان را دوست دارم
چون در ان جایی هست که اگر من فقط ساعتی بر خلاف جهت حرکت کنم٬ می توانم با راحت خیال یک دل سیر هات داگ و اب جو بخورم
من محله مان را دوست دارم
چون در آن جایی هست که اگر من فقط ساعتی بر خلاف جهت حرکت کنم، بوی عطر چنل ام گم میشود میان بوی هات داگ و عرق و ذرت بو داده و زندگی...
نازنین/ تورنتو/ ژوئن 2008
الان زندگی ام فقط یه آدم معمولی ِ عمیق ِ شفاف کم داره
ما مطرب عشقیم
در کعبه ما جنگ رسیدن به خدا نیست...
فوق العاده ست. مدتها فکر میکردم آدمهایی که اعتراف میکنن وجدان اخلاقی والایی دارن. و حالا متوجه میشم که بعضی ها همان طوری که استفراغ میکنن اعتراف میکنن، بالا می آرن تا دوباره شروع کنن
مهمانسراي دو دني
داشتم فکر میکردم چه خوب میشد یکی از همین روزهای بارانی، توی بالکن خانه حاج خانم و آقای حاجی مینشستیم، بی حرف، از استکان های کمرباریکمان لذت میبردیم و چای دارجیلینگ اش! اینها از همان آرزوهای محال است که یک هو مینشیند توی ذهن آدم!

I know plenty of dingy people. I don't want to know any more