آدمها می آیند، مینشینند، گپ میزنند، استکان های چایی شان را بر میدارند و به لبهایشان نزدیک میکنند. میخندند. لذت میبرند از با هم بودنهایشان. جدی میشوند. باران آن طرف پنجره شروع به باریدن میکند. اخم ها و جدی شدن ها زیاد میشود. صداها بلند میشوند.
بدون دست دادن میروند
تا همیشه