sun 596

ما انسانهای کنگره دار دندانه دار، سعی کردیم از خودمان سنت اختراع کنیم. دیروز اولینش بود. انار خوران! سعی کردیم از روزمرگی هایمان و حاشیه نشینی هایمان بگریزیم و برویم چند ساعت یک جایی دسته جمعی گم و گور شویم و از سکوت مطلق یک جنگل پاییزی لذت ببریم. درست است که دوباره دوربین ام خراب شد و همین میتواند یک ماه من را دپرس کند، ولی دیروز، وقتی بوی دود گرفته بودیم، وقتی خاکسترها لا به لای موهای پریشانمان میرقصیدند، وقتی نمیتوانستیم از آن قاب آجری با آن درختان هزار رنگ پشت اش چشم برداریم، وقتی انارهای بالای سرمان یکی یکی قاچ میخوردند، وقتی باران گرفت، وقتی ... فهمیدیم که چقدر میشود راحت از آدمها و شلوغی هایشان فرار کرد و گاهی این طوری خوش بود!