خانم پائولاتیم!
نزدیک 10 شب است. روی کاناپه جلوی تلوزیون لم داده ام. امین دارد درجه شوفاژ را زیاد میکند. این سرمایی که داریم حس میکنیم یک چیز درونی است ولی سعی میکنیم با بالا بردن درجه حرارت کف و سقف و دیوار و همه جای خانه یک جوری با این معضل سرمای درونی کنار بیاییم! کتاب " بدن تکه تکه شده " را گرفته ام دستم. از اولین صفحه این کتاب بیشتر شبیه علامت تعجب بوده ام تا هر چیز دیگر. تقریبا هیچ یک از جمله ها را نمیفهمم. باید برای خانم " ناکلین " یک ای میل بزنم و بگویم که هیچ چیز از هنرشناسی اش را درک نمیکنم! امین کانال ها را هی عوض میکند. میرویم سر وقت شبکه خبر خودمان. هر دو منتظریم آن یکی اعتراض کند تا کانال عوض شود. اقای نان به نرخ روز خور @*(&^$# ای به نام ق.ر.ا.ئ.ت.ی که دیگر همه میشناسندش دارد به طور خیلی واضحی به ملت م.س.ل.م.ا.ن ایران درس ج.ا.س.و.س.ی میدهد. هی مصداق آیه ای می آورد! دقیقا این جمله ها را میگوید :
اگر دیدید که پسرتان، دختر خواهرتان، دایی تان، دوستتان، همسرتان... دارد کاری بر خلاف ن.ظ.ا.م میکند، بروید اطلاع دهید
من مثل شوک زده های ماتم زده میشوم. به حضور میلیونی!!!!! مردم معترض به ه.ت.ک.ح.ر.م.ت ها نگاه میکنم. صدای مردک بی همه چیز در ذهنم یک چیزی میشود مثل اشباح جادویی. جیغ میزنم که عوض اش کن این کانال را... به آدمهای اطرافم فکر میکنم. به آدمهایی که دستاویز همین جمله ها میشوند...
آنک قصابان اند بر گذرگاه ها مستقر
با کنده وساتوری خون آلود
روزگار غریبی ست، نازنین ...